گریه کبود

چقدر آرد نشسته است روی دامانت فدای گردش دستاس آسیابانت   از آن زمان که تو را از بهشت آوردند نشسته اند ملایک سر خیابانت   همیشه فصل بهاری ، همیشه سرسبزی اگرچه پر شده از برگ زرد ، گلدانت   ببین که پلک خدا هم به هق هق افتاده است به گریه های کبود …

گریه کبود ادامه »